دیده ام از غم نادیدن تو گریان است
سایبان از سرم افتاد و دگر طوفان است
بی تو هر دم تپش پنجره ها محزون است
واژه عشق ز توصیف وفا حیران است
سایه عمر گذشت و غم تو هست هنوز
خانه دل ز فراقت چه کم از زندان است؟
سوی من آی و قدم کنج خرابات گذار
آخر این غمکده با بودن تو خندان است
سروده شده در ۲۷ اردببهشت ۸۶
