هر جا که روم در پی دیدار تو باشم
چشمان تو را بینم و بیمار تو باشم
فردا که حریفان به رهت پای فشارند
غمگین نشوم چونکه وفادار تو باشم
خواهم که شوم محرم آن خلوت زیبا
بیخود شوم از خویش و گرفتار تو باشم
مطرب شوم و سوز نیستان بفشانم
چون زلف سیاه تو پریشان تو باشم
سروده شده در ۲۲/۸/۸۵
مدتها بود که تصمیم داشتم شعری هم به زبان آذری بگم که این توفیق نصیبم شد
امیدوارم لذت ببرید.....
نه شیرین یاشاردخ آما او صفالی گونلر هاردا
نجه من سنی ایتیردیم داها اتمدون نشانه
سنی سسلییر محبت منی الدورور فراقون
گوزلیم هایانداسان پس قوجادیپ منی زمانه
منی هچ یادا سالار سان؟ هانی جاودانه گونلر؟
گونلریم خزانه بنزر ساری یاپراقام خیاله
بیلیرم سنه تاپلماز منه تای وفالی یولداش
قایدیپ گلرسن اما منی گورمسن دوباره
سروده شده در ۱۷/۸/۸۵
