دوش بر میکده عمر نمودم گذری
هر چه گشتم ز می و باده ندیدم اثری
چو بدیدم رخ زیبای تو را مست شدم
سرخوش از عشق تو دیوانه و سرمست شدم
نتوانم که دگر ترک می ناب کنم
دل خود از سخن وصل تو بی تاب کنم
پس بیا دولت مستی ز تو هشیار شود
عاشق سوخته دل باز گرفتار شود
سروده شده در ۸ مهر ۸۵ **** قالب مثنوی
گوهر مهر و محبت از وجودت رخت بست
ناگهان خورشید عالم رفت و ظلمت بر نشست
دیده ام لبریز اشک است و فغان دارم به دل
بی وفا آخر چه آسان عهد و پیمانت شکست ؟
رفتی و هر دم چو رویا خاطراتت با من است
عاقبت گرداب حسرت قامتم در هم شکست
گر چه گفتم با دل تو قصه تنهاییم
بار دیگر بر وجودم گرد تنهایی نشست
سروده شده در ۱مهر ماه ۸۵
