بنشین و دمی حدیث دل باز شنو
از رسم فلک ز هجر ایام شنو
از درد فراق و غربت و محنت و غم
از تلخی تنها شدن از یار شنو
می کن گذری بر این سفر نامه عمر
بشکستن دل به دست دلدار شنو
از شوق پریدن و ز اندوه قفس
سرگشتگی و ناله و فریاد شنو
بشتاب که در خلوت این دلشدگان
از نالیدن و سوز نای بسیار شنو
سروده شده در ۲۰ شهریور ۸۵
اسرار ازل را ز لب جام شنیدم
بیخود شدم از هر دو جهان دست کشیدم
هر کس که در این قافله اندوه کشیده است
تلخی ز شراب فرقت یار چشیده است
گر باده معرفت ز ساقی گیرد
آگه شود و طرقت مستی بپذیرد
ای بی خبر از حقیقت باده ناب
این لذت گیتی به چه ماند ؟به سراب
سروده شده در ۱۲ شهریور ۸۵
