عاقبت عشق فریبای تو افسونم کرد
طره زلف پریشان تو مجنونم کرد
آن همه ناز و اشارت که به رخ بنمودی
همچو صیاد پی فرصت و در دامم کرد
گرچه مطرب بنوازد به دمی خوش باشم
نغمه آوای تو دیوانه و مدهوشم کرد
گرچه از مدعیان جز به ملامت نرسید
نازم آن دولت عشقت که پریشانم کرد
سروده شده در ۲۷تیر ۸۵
از غم بسوخت عمق وجودم ولی هنوز
امید وصل تو در من نمرده است
تنها در این زمانه ی حسرت شب و سحر
چشمان من به رهت خیره مانده است
آخر بگو به کدامین گناه من
دیدار روی تو از من نهفته است؟
هرگز نرفت عطر تواز کوچه باغ عشق
گل های یاس یاد تو را زنده کرده است
می دانمت که عاقبت از راه می رسی
بشتاب که وقت جوانی نمانده است.....
سروده شده در ۱۹ تیر ۸۵

از تیر خشمت ای دوست ما را گلایه ای نیست
مقصود من تو هستی هم تار و پودم ای یار
بر آستان عشقت عمری سری نهادم
امید من تو هستی هم شور و شوقم ای یار
مهرت دوای دردم نازت نیاز جانم
تنها به یک نگاهت جان می سپارم ای یار
افسوس در ره عشق همراه من نبودی
از من محبتت را کردی دریغ ای یار
گاهی فراق رویت ما را ملول سازد
با هجر خود گرفتی صبر و قرارم ای یار
بر گرد شمع مهرت پروانه وار گردم
از شعله وجودت جانم بسوخت ای یار
سروده شده در ۱۵ تیر ۸۵
دلبر برفت و چشم ترم را نظر نکرد
هرگز به عهد دروغین خود وفا نکرد
دانم که با رقیب من آخر نشست ولی
آخر چرا سوز دلم هیچ اثر نکرد
از رفتنش چه غریبانه غم گرفت
آخر چگونه دلشده اش را خبر نکرد
تاب و توان من آخر به سر رسید
آخر زمانه از من تنها حیا نکرد؟
از غم خمیده گشت قامتم دگر
چشمم به راه و سوی من آخر گذر نکرد
سروده شده در ۱۲ تیر ۸۵
باورم نیست صفا گرمی بازار ندارد
که در این غمکده احساس دگر جای ندارد
یاد آن عاشق بیدل که دگر یار ندارد
که کنون عشق سرابی است ، فرجام ندارد
یاد آن روز که ما مست طبیعت بودیم
در پی چشمه خورشید حقیقت بودیم
در تکاپوی زمانی که همواره گذر کرد
حاصل عمر ببین ، بر من غمگین چه ثمر کرد؟
ای وفا، از من نومید بسی پند شنو
سفر عشق در ا ین قافله عمر مرو
سروده شده در ۸ تیر ۸۵
ای صبا داری خبر از یار بی سامان من
آنکه رفت از دیده ها یادش ولی همراه من
آنکه تنها او غم دل را برون سازد ز دل
آنکه تنها او دوای درد بی درمان دل
آنکه تنها او تواند عشق را درمان کند
آنکه تنها یاد او امید را احیا کند
آنکه تنها او به اندوه وجودم آگه است
آنکه تنها او سراپای وجودش مرهم است
آنکه او با گوشه چشمی این قرارم برکند
مست سازد روح را از سینه این دل برکند
آنکه تنها من به امید وصالش مانده ام
آنکه تنها من به ابراز وفایش زنده ام
سروده شده در ۳ تیر ۸۵
کجاست اهل دلی تا حدیث دل گویم
کجاست مرهم دردی که سوی او جویم
کجاست یار عزیزی که ناز او جویم
کجاست شمع فروزان که نور او جویم
کجاست دولت عشقی که مست او باشم
کجاست نیکبختی که طالعش جویم
کجاست شاهد هستی که روی او بینم
کجاست باده مستی که جام او جویم
کجاست خوبرویی که عاشقش باشم
کجاست نغمه نغزی که ساز او جویم
کجاست یار و رفیقی که همرهم باشد
کجاست سلسله مویی کزو وفا جویم
سروده شده در ۱۰خرداد ۱۳۸۵
